شهاب الدين احمد سمعانى

180

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

بيت ما صبر گزيديم به دامِ تو كه در دام * بيچاره شكارى چه كند جز كه طپيدن 95 زين روى كه بر خاكِ سر كوى تو خسبد * مولاى سگِ كوى توام وقت گزيدن اكنون كه رضاى تو بر اندوهِ تو خُفْتَست * اندوهِ تو ما را چو شكر شد به چشيدن 96 بيچاره آن محبوس از دانه حذر گيرد 97 ، روزى چند برآيد با دانه بسازد . اوّل كه صيّادش در قفص كند آن مرغ ديگر مىسرايد و او به تعجّب نظاره مىكند كه در اين قفص تنگ چگونه سخن گويم ، روزى چند برآيد ، او نيز در حديث آيد ، ميان ايشان بساط مباسطت بگسترانند ، آن مرغ قديم را گويد : در دام چرا اوفتادى و اكنون كه اوفتادى دام ما چرا بودى ؟ آرى ارواح كه در عهد اوّل بودند ، بلابل مفرد بودند در رياض لطف ، به انواع تسبيح و الوان تمجيد مىسراييدند ، صيّادى در مرغزار آمد ، نام آن صيّاد قدرت بود ، و آن مرغ نوگرفته آدم بود ملواح خو با دانهء گندم كرده ، مرغان سرايندهء ارواح را در مرغزار فردانيّت به ملواح آدم صيد كردند . اى جوامرد ! / b 57 / چنان كه آن مرغك را در قفص كنند ، آن جان لطيف اصلى را در قفص جسم كثيف كردند ، و او در شبانه‌روزى چندين بار سر از دريچه هر نفس فراز كند كه كى بود كه بپرّم . نگر تا بال او بنكنى ، معصيت كردن كندن بال اوست ، چون امروز پرّوبالش بالش بكنى به وقت آنكه به شاخ بدايت باز بايد رفت ، درماند . و آن مراتب رفتن بر صراط از اين سبب است . هر كه را بال اعمال صالحه قوىتر ، روشش قوىتر ؛ و هر كه امروزش پركنده بود ، فراشهء شمع در شمع چنان نيوفتد كه وى در آتش 98 . هرچند كه به نيت انسانيّت از آنجا كه حسّ ديدهء تست مختصر است ، امّا از روى معانى و معالى و كنوز و رموز كه در وى مودّع است عالم اكبر است . آرى اين كواكب كه در اين عالم بلند مواكب خود برآراسته‌اند و اين ماه كه بر شكل شاه بر تخت زبرجدى نشسته است و مغفر اخضر در سر نهاده ، گاه در صفت عاشقان پيدا آيد ، و گاه در صورت معشوقان . و اين آفتاب كه رايت نور را نصب كند و لباس ظلمت را غصب كند همه نور كه گيرند از دل مؤمن گيرند و دل مؤمن كه نور گيرد از نظر حق گيرد . أَ فَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ فَهُوَ عَلى نُورٍ مِنْ رَبِّهِ . ربّ العزّة عرش را بيافريد و بر سفت مقرّبان نهاد ، و بهشت را بيافريد و به رضوان داد ، و دوزخ را بيافريد و به مالك داد ، چون دل مؤمن بيافريد ، رضوان گفت : به من دهند كه در وى